کد خبر: 21734 | تاریخ انتشار: شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۴ | ۵ نظر |   |

حاج علی زین العابدین

اسدی زمینه اخراجم از شرکت معدنی را فراهم کرد/ آنهایی که مرا رد صلاحیت کردند در روز قیامت چه پاسخی خواهند داد؟/

خیاو نیوز: سابق بر این، مشکین سلام خبر از درج مصاحبه ای با حاج علی زین العابدین داده بود که طی آن وی به تمامی ابهامات درباره ی مسایل سیاسی و اقتصادیعلی زین العابدینی مربوط به وی پاسخ داده است. این مصاحبه در یکی از شب های ماه مبارک رمضان انجام شد و علی زین العابدین در مصاحبه ای ۴ ساعته به سؤالات مشکین سلام پاسخ گفت. مشروح این مصاحبه و قسمت اول آن در زیر به نظر خوانندگان عزیز مشکین سلام می رسد.

***

با  آرزوی قبولی طاعات و عبادات جنابعالی. در  شروع مصاحبه بر می گردیم به دوران نوجوانی خودمان که حاج علی زین العابدین را همیشه با حاشیه همراه دیدم؛ چه در مسأله ی رد صلاحیتش، چه حاشیه های دیگر انتخاباتی و یا سخنرانی های متفاوتش و مسائلی از این دست. آیا شما اعتقاد به حاشیه دار بود خود دارید؟

در آغاز سخنانم ایام شهادت امام علی (ع) را تسلیت عرض می کنم و در لیالی قدر فرصت را مغتنم شمرده و برای کسانی که قصد تطهیر و تهذیب نفس را  دارند قبولی طاعات و عبادات شان را آرزو مندم. اما این که فرمودید علی زین العابدین  همیشه با حاشیه عجین هست این یک نگاه بیرونی است و من نمی توانم آن را قبول داشته باشم. من در واقع فرد متفاوتی بوده ام نه حاشیه دار. تفاوت داشتن با دیگران را از شما می پذیرم.  آن چه که باور دارم  این است که بر اساس فرمایش امام حسین ع که می فرماید (انما الحیاه عقیده و جهاد) زندگی و حیات تعریفی دارد. زندگی یعنی داشتن عقیده، مرام، ایدئولوژی و جهانبینی و تلاش برای تحقق آن ها، من سعی کردم بر اساس نگاه دینی و مذهبی در زندگی خود با تاسی به عقیده دینی متاثر از محیط زندگی محقر روستایی اما بسیار مذهبی بر سر اعتقاداتم بایستم و چنان شده است که کمی متفاوت فکر کنم.  سعی کردم هیچ وقت طفیلی دیگری نباشم برای خود تامل و تفکری داشته و بر اساس آن پیش روم.

بحثم این نیست که اثبات کنم که حاشیه دار هستم یا نیستم در ادامه شما متوجه خواهید شد که حاشیه دار نیستم بلکه  اندیشه متفاوتی داشته ام.  در دوران جنگ بر اساس فرمان امام که ولی امر بود لباس مقدس بسیجی پوشیده و امر واجب دفاع را انجام دادم. سعی بر آن داشتم که متفاوت ظاهر شوم در زمان انتخابات هم سعی کردم حضورم یک حضور مؤثر باشد. حال دوستان خواهند پرسید که حضور موثر در انتخابات یعنی چه؟ وقتی ۲۰سال پیش  وارد عرصه انتخابات شدم فضا فضای سلبی و تخریبی و تکذیبی بود. آن شخص را مورد تشویق قرار می دادند که بیشتر و بی مهابا می توانست طرف مقابل را تخریب کند  اما من سعی کردم به جای تکذیب و تخریب، تلاش کنم روش ایجابی، تاییدی و تنقیدی را جایگزین آنها نمایم. بر این اساس تصمیم گرفتیم تا ایجابا حرف بزنیم و دیگران را تخریب نکنیم و تاییدی حرف بزنیم. فلذا دوستانی که به عنوان رقیب وارد شده بودند سعی کردم به دیده رفیق آن ها را ببینم و زمانی که در روستاها و نقاط دیگر شهرستان برای سخنرانی می رفتم و به من می گفتند فلانی شما را تخریب کرد من با تبسم به جای این که مقابله به مثل کنم سعی می کردم این طور جواب دهم که این سخنان رقیب من از دو حال خارج نیست یا صحت دارد که در این صورت من باید خودم را اصلاح کنم و یا واقعیت ندارد در این حالت نیز به قول یک ضرب المثل ترکی که می گوید (ائلین گوزی تره زی دی)  مردم  خوب قضاوت خواهند کرد و در زمان نه چندان دور واقعیت ها عیان خواهد شد و لذا می گفتم سلام مرا  به آن دوستی برسانید که مرا تخریب کرده بود. به قول این شعر مشهور میر سید علی همدانی که می گوید:

هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد                هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی             هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد

پس شما خودتان را بدون حاشیه می دانید و یا طرز عملکرد متفاوت شماست که ما شما را  حاشیه دار می بینیم؟

اگر متفاوت بودن حاشیه دار بودن است بله خودم را  حاشیه دار می دانم به حکم منطق {قاعده استثناء را دک می کند}  باید بپذیریم که هر وقت بر اساس قاعده مرسوم متفاوت از آن  فکر و عمل کنیم  آن قاعده مرسوم سعی خواهد کرد تا این حرکت متفاوت را از صحنه به در کند و برچسبی به نام حاشیه دار بودن را با به آن شخص یزند. صد البته از چنین منظری آن شخص حاشیه دار نامیده خواهد شد.

اجازه بدهید بگویم که ما در رویکردمان خواستیم از نرم و قاعده مرسوم خارج و راه روش جدیدی را آغاز کنیم. چون در آن شرایط غبار آلود و تخریبی، انتخاب فرد اصلح تقریبا غیر ممکن به نظر می رسید فلذا  هر چقدر فضا آرام و منطقی باشد انتخابات نیز با کیفیت خواهد بود. بر عکس هر چقدر فضا آرام و بدون غبار باشد در آن شرایط چشم ها بهتر خواهد دید و انتخاب اصلح اتفاق خواهد افتاد. از طرفی نیز  صحنه تخریب و سلب را به دور از شان تاریخی مشکین شهر می دیدم و شایسته نمی دانستم کاندیدایی چنگ بر صورت کاندیدای دیگر بیاندازد تا به قیمت حذف او، خود را مطرح نماید. من همیشه می گفتم نمی خواهم مثل پیچک با پیچیدن و خشک کردن و تخریب دیگران خود را بالا بکشم، دوست دارم رقیبانم هم رشد کنند و حتی یاری شان کنم چون آن ها سرمایه شهرم هستند من تک تک نامزدهایی را که وارد انتخابات شده اند و خواهند شد سرمایه این شهر می دانم. البته این به این معنی نیست سرمایه نیروهای انسانی این شهر منحصر به این افراد است بلکه سرمایه های بزرگ و پنهان در دل این شهر نهفته است و باید فرصتی فراهم شود که آن ها نیز بتوانند توانایی و استعداد خود را اثبات کنند.

در تأیید این ادعا که نگاه سلبی به اطرافیان و حتی رقیبانم نداشته ام  می توانم به این نمونه ها بسنده  کنم که در زمان جنگ معمولا حتی برای ورود به دانشگاه نیز افراد را تحقیق و گزینش می کردند و برای تکمیل  این تحقیقات به سراغ بچه حزب اللهی ها و جبهه رفته ها می رفتند و تحقیق از آن ها را دستمایه رد و تایید اشخاص قرار می دادند در آن روزگاران اغلب  توصیه می کردند برای تحقیق از سوابق اشخاص جهت ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل و یا استخدام از من تحقیق نشود چون دوستانم اعتقاد داشتند نگاه من یک نگاه لیبرال است. برای مثال وقتی شخصی از پزشکی قبول می شود و از من تحقیق می کردند به جای اینکه من به فکر تحقیق در زندگی خصوصی آن شخص باشم به استعداد پروری توجه می کردم و به جای اینکه پشت سر آن شخص حرف هایی بزنم که تغییر ناخواسته در زندگیش بیفتد بر این توجه می کردم که او بالاخره مسلمان است و حتما نماز می خواند. بهتر است به او اجازه داده شود تا ادامه تحصیل  دهد و بهترین دلیلم هوش سرشار و استعداد او بود که باید پرورش داده می شد من در کل همین نگاه را به اطرافم داشتم در زمان جنگ وقتی مسؤولیت های فرهنگ بر عهده من گذاشته می شد سعی کردم اغلب استعداد های ادبی شهرستان را وارد مراسمات فرهنگی کنم مثلا آقای نادر الهی را با هزار یک مخالفت وارد این برنامه ها  می کردم همچنین اشخاص مطرحی همچون آقایان حسن نورمحمدی، ولی یاری، بنی فاطمه، آقاکشی زاده، کیان خیاوی و …. بر سر این مسایل با خیلی ها درگیر می شدم. چون که بعضی ها اعتقاد داشتند که نباید به این ها اجازه داد در این عرصه ها فعالیت کنند اما  می گفتم باید این ها در صحنه فرهنگی حضور داشته باشند زیرا سرمایه شهرستان هستند. این مسایل بود که به قول شما مرا همیشه حاشیه دار جلوه می داد.

منشا این نگرش های متفاوت شما از کجا بود؟ آیا متاثر از جریان فکری و یا اشخاص خاصی بود؟ آیا این نگرش از قبل با شما بود؟

من از سنین نوجوانی وارد جبهه های جنگ شدم و تشکیل نگرش و تاثیرپذیری من بیشتر به شهید بزرگوار سردار بنی هاشمی بر می گردد. او تاثیرات فراوانی بر استعداد های جوانان حاضر در جبهه ها گذاشت. من هم مدیریت غیر جنگی ایشان را دیدم و هم مدیریت رزمی شهید را و بیشترین تاثیر پذیری را از ایشان داشتم. او به چهره ها فرصت می داد و نگاه سلبی نداشت نکات مثبت را هم در نظر داشت این خصوصیات باعث شده بود شهید بنی هاشمی مورد توجه شهیدان باکری و شهید یاخچیان و دیگر فرماندهان فرادست جنگ قرار گیرد من به جرات می گویم شهید بنی هاشمی با نگاهی که داشت بیشترین استعداد ها را پروش داد.

در ورای تاثیر پذیری از این شهید بزرگوار و پیش تر از آن  از متن تاثیر گرفتم و بیشتر به متن مراجعه می کردم منظورم از متن قرآن کریم است. نگاه قرآن از زاویه رحمت و رافت و  مهربانی و صلح است و این واژگان در مقایسه با  جنگ و سلب بیشترین تکرار را در قرآن دارد. همانطور که مستحضرید اول شروع قرآن با کلمه بسم الله الرحمن الرحیم است که با رحمانیت و بخشش و مهربانی  شروع می شود و معتقدم این آموزهای الهی در قرآن است که ما را از از تخریب و تکذیب  نهی می کند.

با این که دراین مصاحبه بنا نبود به  جبهه و جنگ پرداخته شود اما در این میان جای سوال است که اگر شهید محمود بنی هاشمی به درجه رفیع شهادت نائل نیآمده بودند، وضعیت ایشان  اکنون چگونه بود. آیا ایشان هم به طریقی حاشیه دار می شد و مورد بی مهری قرار می گرفت یا غیر از این بود؟

البته خداوند لطف فرمود و برای ایشان درجه بی نهایتی را روزی کرد و با عزت از میان ما رفت و دور از ذهن نیست که برای ایشان هم حاشیه هایی درست می کردند.

در سطح شهرستان و استان جز اشخاصی هستید که در متن خبرها و مسائل سیاسی قرار دارید  و از آنجا که اطلاع رسانی لازم صورت نگرفته، برخی مسایلی پیش آمده که موجبات ابهام بسیاری را فراهم کرده و چراهایی مطرح شده است. مشکین سلام قصد دارد به مواردی از این دست پرداخته و نظر شما را در مورد آن ها جویا شده به سمع و نظر مخاطبان خود برساند. اولین موضوعی که به آن می پردازم موضوع رد صلاحیت و علت رد صلاحیت تان برای انتحابات مجلس شورای اسلامی می باشد. در این خصوص برای مخاطبان ما چه توضیحاتی دارید؟

علاقه مند بودم  و آرزو داشتم  که ای کاش این سوال راجع به رد صلاحیت  را شما مطرح نمایید و این که که چرا و بر اساس کدام  بند قانون انتخابات بنده را رد صلاحیت کردند.

در هر سه دوره بنده بر اساس بند ۱ و ۳ ماده ۲۸ قانون انتخابات رد صلاحیت شدم که یکی عدم التزام عملی به اسلام و جمهوری اسلامی و دیگری عدم التزام به قانون اساسی و اصل ولایت مطلقه فقیه می باشد.

البته این بندها به ظاهر قابل سنجش کمی و کیفی نیستند. مثلا اگر برای اندازه گیری فشار خون یک استاندارد خاصی تعریف شده و بر اساس آن اندازه گیری می شود اما برای موارد فوق سنجه ای وجود ندارد تا بتوان میزان تقید و التزام اشخاص را بدان سنجه سنجید. بنابر این اعتراضات هم راهی به جای نمی برد مثلا در مورد عدم التزام به اسلام یعنی من نامسلمانم. من با این بزرگواران که در محافل روبرو می شوم به آن ها عرض می کنم شما به این دلیل بنده را رد صلاحیت کردید که من نامسلمان هستم اما در فردای روز قیامت چگونه پاسخ خواهید داد؟ به آن ها می گویم که ای کاش بر اساس موارد دیگری مرا رد صلاحیت می کردید مثلا بر اساس مشکل اخلاقی و مواردی دیگر که حتی رد صلاحیت بر اساس آن ها به خود نظام هم آسیبی نمی زند، به نظامی که سال ها  جانم را برای حفظ آن گرو گذاشته ام.

وقتی مردم نماز خواندن روزه گرفتن و خانواده مذهبی و انقلابی مرا می بییند وقتی که مردم مرا در محافل عزای امام حسین می بینند و در سوی دیگر شاهد آن هستند که من بر اساس عدم التزام به اسلام رد صلاحیت شده ام  طبیعی است که به نظام بدبین می شوند و این ظلم بزرگی در حق نظام است. وصله نامسلمانی در حقیقت جفا به نظام است و این پاسخ سختی می خواهد در روز جزا.

همچنین است رد صلاحیت بر اساس عدم التزام به جمهوری اسلامی که اصلا قابل باور نیست وقتی ۱۵ سال داشتم وارد جبهه شدم و ۷۲ ماه در جبهه نبرد حق علیه باطل حضور داشتم و بهترین دوران جوانیم را در جبهه ها سپری کردم. چندین بار مجروح شدم، تیر خوردم شهید نشدم ترکش خوردم اما باز شهید نشدم در معرض حملات شیمایی قرار گرفتم بسیاری از دوستانم به خیل شهدا پیوستند اما چه کنم  صلاح و حکمت خداوند بود که شهید نشوم. با این که عوارض سخت دوران جبهه کماکان با من همراه  هست خیلی از شب ها با فریاد ناخواسته من که از عوارض میدان های جنگ است در میانه شب خانواده و حتی همسایه هایم از خواب پریشان بیدار می شوند. حال آیا من به نظام جمهوری اسلامی التزام و اعتقاد ندارم؟! من که به فرمان ولی فقیه زمان به جبهه رفتم آیا این التزام عملی به قانون  اساسی و ولی فقیه نیست پس چیست؟ من به حکم ولایت در جبهه ها مقاومت کردم مگر این غیر از التزام به ولایت فقیه است؟ در ثانی همچنین وقتی که شخصی کاندیدای انتخابات می شود و برای ثبت نام مراجعه می کند فرمی را تکمیل و امضاء می کند که  اقرار به قبولی قانون اساسی و فعالیت در چهارچوب آن در مجلس شورای اسلامی می باشد. دلایل رد صلاحیت من این ها بود شاید دوستان نزدیک می دانستند و خیلی های دیگر از جزئیات بی خبر بودند.

آیا  پاسخی به اعتراضات شما داده شده است؟

خیر در آن سه دوره این اتفاق نیفتاده با اینکه طبق مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام باید رد صلاحیت شدگان مطلع شوند که به چه دلایلی رد صلاحیت شده اند. من در آن ایام بارها کتبا نامه نوشتم که چرایی و چگونگی اتهام بنده را با بندهای مذکور توضیح دهند اما جوابی دریافت نکردم.

چند بار رد صلاحیت شدید؟

تا کنون سه بار!

کدام دوره ها؟

دوره هفتم – هشتم – نهم

به نظر شما فضای  قبلی تلطیف شده یا هنوز هم همان جو  نسبت به صلاحیت شما حاکم است؟

احساس می کنم که فضا تلطیف شده و به آن نتایج رسیده اند که نمی شود از من یک فرد ضد نظام و ضد انقلاب بسازند. در حالی که موانع درونی  هست که هیچ وقت نخواهند گذاشت من ضد نظام و ضد انقلاب بار بیایم. برای این کار باید از خون شهیدان و دوستان و همرزمانی که سر بر روی زانوهای من جان داده اند و خون شان بر خاک این وطن ریخته شده و برای حفظ نظام جلوی چشمم پر پر شده اند بی اعتنا باشم  صد البته که این ممکن نیست.

به نظر شما در طول رد صلاحیت های گذشته بیشترین تاثیرات در رد صلاحیت تان از شهرستان بود یا از مرکز؟ بدین معنی که عده ای در سطح کشور و از جمله جناب عالی در لیست سیاه همیشگی شورای نکهبان قرار دارید و گزارشات شورای نگهبان شهرستان چنان تاثیری در رد صلاحیت شما ندارد؟

اینکه یک لیست سیاه همیشگی وجود داره اصلا درست نیست برای مثال آقای کمال پیر موذن رد صلاحیت شد اما در یک دوره صلاحیت گرفت و یا خیلی های دیگر که قبلا صلاحیت گرفته بودند و بعدا رد صلاحیت شدند. تاثیر گزارشات شهرستان هم بسیار بالاست اعضای محترم شورای نکهبان بعد از بررسی گزارش شهرستان اعلان نظر می کنند بالاخره باید گزارشی باشد تا بررسی و نتیجه هم اعلان شود. من این را عرض کنم که یکی ازدوستان که پیگیر صلاحیت بنده بودند تعریف می کرد که وقتی به یکی از اعضای شورای نگهبان در تهران گفتم این شخص سابقه رزمندگی و جبهه و جنگ دارند تعجب کرد و گفت، مگر چنین شخصی جبهه هم رفته است؟  بر اساس این موارد که کم هم نیستند این نتیجه به دست می اید که در گزارشات آن چه که واقعیت است نوشته نمی شود. البته ساده تر بگویم یکی از دوستان که اتفاقا برادر شهید هم هست تعریف می کرد که در یکی از سخنرانی های من حضور داشته و در کنارش یک نفر گزارش می نوشته در عین سخنرانی بنده متوجه می شود که آن شخص بر خلاف آنچه در تریبون گفته می شود می نویسد و در پاسخ سوالش که چرا هر آن چه می گوید نمی نویسید جواب داده بود اگر این طور ننویسیم که رد صلاحیت نمی شود. متاسفانه این غرض ورزی ها کار خودش را می کرد.

 از آن جا که جناب عالی نتوانستید به عرصه انتخابات وارد شده قدمی برای خدمت به شهرستان بردارید آیا سعی نکردید از پتانسیل و محبوبیت تان در جای دیگر استفاده کنید؟ مثلا حمایت ها از کاندیداهای همسو و یا نزدیک به افکارتان؟

من بعد از رد صلاحیت ها به غیر از یک کاندیدا از شخص دیگری حمایت نکردم و در مورد  چرایی حمایت از ایشان هم مطالبی دارم که عرض می کنم.

 اجازه بدهید در ادامه و به ترتیب در مورد این مسائل سوال شود به این مورد مهم  مفصلا پرداخته خواهد شد.

بسیار خوب. البته من اکثرا با دوستان و اطرافیان صحبت می کردم اگر قرار است از کسی حمایت شود به صورت گروهی حمایت شود اما بسیاری از دوستان رغبتی برای حمایت تشکیلاتی از شخص به خصوصی را نداشتند و در این مسأله مختار بودند و بر همین اساس هیچ وقت هم  انتخابات را  تحریم نکردیم و باید فضا باز می ماند تا انتخاب صورت گیرد.

 با گذر از مسائل جبهه و جنگ و رد صلاحیت از مسائل دیگری که  حول شخصیت سیاسی  علی زین العابدین مطرح می شود و حتی حاشیه ساز هم هست خروج، اخراج و یا ترک کار جناب عالی می باشد در این مورد چه صحبتی دارید؟

سال ۸۹ به بهانه داشتن غیبت از کار اخراج شدم در حالی که در محل کارم حضور داشتم و کارت حضور غیاب می زدم. مرا کسانی اخراج کردند و بهتر بگوم شرایطی را مهیا کردند تا کار من به اخراج بکشد که با من مشکل اساسی از گذشته داشتند. ذکر این این نکته ضروری است که من اعتقادی به رییس جمهور شدن محمود احمدی نژاد نداشتم. البته این به معنی زیر سوال بردن آراء آقای احمدینژاد نیست بلکه حرف سر شایستگی این شخص است. از آنجا که ما قبلا با این افراد آشنایی داشتیم و می دانستیم  این تیم برنامه ای برای اقتصاد و فرهنگ و سیاست خارجی و توسعه کشور ندارد و لذا هزینه های زندگی را در کشور برای شهروندان بالا می برد، از همان آغاز می شد حدس زد که این جریان، جریانی بحران آفرین است، زیست بوم این گروهها بحران و آنارشیسم  است و چون بنده اعتقادم صلح و آرامش بود اعتقاد داشتم باید به مشکلات داخلی در وهله اول پرداخته شود تا به مسایل جهانی که به ضرر ما بود بنابراین با این حضرات مخالف بودم و می دانستم که این ها  بر خلاف ادعایشان پاکدست نیستند. در هر حال اقتضای دموکراسی این است که وقتی مردم به کس رای دادند باید از آن تبعیت کرد و این به معنی عدم انتقاد نیست و انتقاد من هم از باب دشمنی نبود و ازکسی هم ترسی ندارم  این را مخفی کنم.

بعدا این مسائل سبب شد دو شخص که یکی استاندار آذربایجان شرقی و دیگری معاونش  که در غائله دانشگاه تبریز بین ما مسایلی رد بدل شده بود و این اخراج یک تسویه حساب و عواقب  آن مواردی بود که عرض کردم.

از دلایلی که انتقام بودن این اخراج ثابت می کند این بود که معاون استاندار وقت بر خلاف جایگاه اداری من که کارشناس خبره بودم که  جایگاهی بالاتر از کارشناس ارشد  دارد و بر اساس ارایه طرح های کارآمد، تالیفات و فعالیت های حین خدمتم به من تعلق گرفته بود و هیچ کس حتی وزیر نمی تواند جغرافیای خدمت یک شخص را تا شعاع ۳۰ کیلومتری تغییر دهد مگر اینکه فردمورد نظر تخلفاتی مرتکب شود و روند رسیدگی قانونی صورت گیرد تا حکمی برای طرف خاطی اعلام گردد، این حضرات بر خلاف روال قانونی مرا به روستای تیکمه داش مابین بستان آباد و میانه منتقل کردند تا در مضیقه قرار بگیرم  و علی رغم کارشناس خبره بودن و با توجه به داشتن سهمیه جانبازی که سبب می شد مدرک من به دکتری ارتقا یابد به عنوان کمک کارشناس دهیاری معرفی شدم. این پایان ماجرا نبود. حقوق و مزایایم را نیز قطع کردند.

آنها خیال می کردند  با این مشکلات معیشتی که برایم درست کرده بودند من از مواضعم عدول خواهم کرد و تابع این ها خواهم شد و توبه خواهم کرد. اما الان هم آن  اعتقاد فبلی را دارم  و خواهم داشت که تیم احمدی نژاد و خود وی در قواره یک ریس جمهور  برای اداره این کشور نبودند.

 بعد از اخراج از کار و قطع در آمد از طرف عوامل دولت وقت، وضعیت مالی و شرایط زندگی شما چگونه بود ؟

وقتی اینها مرا خواستند و حکم اخراجم را دادند با تمام تحقیری که بر من روا داشته شد به طوری که شخصی که قرار بود حکم اخراجم را  بدهد زمانی زیر دست من بود، آن روز  اصلا اجازه ورود به اتاقش را نداد و  روز بعد من توانستم اجازه ورود بگیرم.  سرش را به زیر انداخته بود، جواب سلامم را به اکراه داد و در حالی که به من نگاه نمی کرد  گفت آقای زین العابدین شما اخراج هستید بروید حکم اخراجتان را از آقای هروی بگیرید و دیگر از فردا به اداره نیایید. در آن حال من دست دراز کرده و با او دست داده  گفتم از محبت تان تشکر می کنم!

معمولا هر وقت به مشکل بر می خورم قرآن می خوانم. به خانه بازگشتم. خانواده به خانه پدرخانمم رفته بودند. برای نماز صبح بیدار شدم و در حین نماز با خدا خلوتی کردم و گفتم خدایا اینجا که دیگر کسی نیست خودت می دانی من چه می خواهم به تو که نمی توانم دروغ بگویم خودت می دانی برای چه با این ها مخالفم، می دانی من به خاطر خون شهدا  این کارها را کردم. پس بیش از این من را در مقابل این ها خوار و ذلیل نکن.

حتی قهرا اعتراض هم نکردم. رفتم پیش دوستان در تهران که در کار کسب کار تجارت بودند و با آن ها صحبت کردم و گفتم من از شما پول نمی خواهم من می توانم بر اساس تجاربی از دوران مسؤولیتم و آشنایی با بخش تولید دارم با شما کار کنم پول از شما کار از من. با توجه به آشنایی نسبی که با زبان انگلیسی داشتم به تجارت خارجی هم رفتیم. برخی کنسرسیوم های تجاری را راه انداختیم خرید و فروش شمش آهن و میلگرد. حتی این مجموعه بسیاری از آهن آلات مسکن مهر مشکین را با قیمت پایین تامین کرد. یک واحد نمایندگی شیرین عسل در اردبیل راه انداختیم که تبدیل به شهر شکلات شد و بعد منتقل کردیم به فلکه صادقیه در تهران. در ادامه به این نتیجه  رسیدم که می توان با تجمیع نیرو در بخش خصوصی فعالیت های اقتصادی را شروع کرد و در این عرصه نیز موفق شد. در ادامه فعالیت هایم در بخش خصوصی با توجه به تجارب و تخصصم در زمینه کارهای معدنی پیشنهادی مصرانه توسط اعضای هیت مدیره و شرکاء شرکت معدن زمین ساوالان ارائه شد که در معدن سنگ هماتیت موئیل با آن ها همکاری کنم.

آقای زین العابدین اتفاقا در ادامه بحث  ما قصد داشتیم  در مورد معدن موئیل که خودتان به آن اشاره کردید مفصلا بپردازیم. شاید یکی از مواردی که تاکنون به آن پرداخته نشده است و چون پیرامون آن حواشی و ابهانات زیادی شکل گرفته لذا بر رفع ابهامات قدری صریح تر و واضح تر صحبت کنید؟

اتفاقا من هم مدتها انتظار داشتم در یکی از مصاحبه ها این موضوع را کسی از بنده سوال می کرد. همچنان که عرض شد بنده در فاصله  نیمه دوم  سال ۹۰ تا خرداد سال ۹۱  به مدت ۶ ماه با دارنده پروانه بهره برداری این معدن همکاری کردم و بنا به دلایلی که توضیح می دهم با این مجموعه قطع همکاری کردم. برای ایضاح بیشتر بهتر است بدانید که این معدن ۱۷ سال است که فعال می باشد و متعلق به شرکتی است به نام “شرکت معدن زمین ساوالان ” صاحبان این شرکت از شهروندان اردبیل می باشند و فقط در آن مقطع ۶ ماهه فعالیت این جانب تنها شهروند مشکینی بودم که با خرید سهام جزء با این معدن همکاری نمودم اما در آن ایام با هجمه ای از مخالفت های مغرضانه روبرو شدم و بر خلاف این که تمام فعالیت این معدن قانونی و تحت نظارت سازمان صنعت و معدن  تجارت استان بود سنگ اندازی های جدی شروع شد و آخر آن به جایی ختم شد که صاحبان آن معدن را خواستند و به آن ها اعلام کردند که باید زین العابدین از آن معدن کنار گذاشته شود!

می شود به اشخاص که برای برکنار گذاشتن شما از معدن به صاحبان  شرکت معدن زمین ساوالان فشار می آوردند  اشاره کنید؟

فرماندار وقت و اسدی نماینده شهرستان با ابزارهای مختلف به صاحبان معدن فشار وارد کردند که بنده کنار گذاشته شوم و لازم به اشاره می دانم که یکی از اعضای شورای شهر نیز به هر کاری دست می زد که من از آن مجموعه کنار گذاشته شوم. این عضو شورا به جای پرداختن به مسایل و مشکلات کلان شهری و شهروندان و انجام وظیفه خطیر شورایی، شب و روز برای کنار گذاشتن بنده تلاش جانانه ای می نمود به قول یکی از بزرگان فرهنگی تمام ریشه ها را ول کرده بود و به ریش من چسبیده بود.

برای خیلی ها این سوال مطرح می شود اسدی که موفقیت خود در انتخابات سال ۹۰ را که به نحوی مرهون حمایت شما است و شما تاثیر چشمگیری در پیروزی ایشان داشتید چرا با حضور شما در یک معدن که حق قانونی هر شهروند می باشد مخالفت نمود؟

این سوال را باید خود ایشان پاسخ بگوید و برای من روشن نبوده و نیست که چرا ایشان مخالف فعالیت من در یک معدن بوده است.

وضعیت این معدن الان چگونه است؟ آیا شما در حال حاضز فعالیت و یا سهامی در این معدن دارید و همچنین توضیح دهید که ایا  حضور شما به عنوان یک شهروند مشکینی در آن مدت ۶ ماه فعالیت ثمراتی برای شهرمان در پی داشت؟

تا آن جا که من اطلاع دارم مجوز فعالیت این معدن برای شرکت معدن زمین ساوالان تمدید شده و این شرکت در قبال توافق صورت گرفته آن را به شرکت توانگران سهند که متعلق به افرادی از شهروندان تبریزی است واگذار گردیده است. بنده نگذاشتم در آن دوران  مواد را به صورت خام و کلوخ مستقیما از شهرستان خارج کنند بنابراین در چند نقطه محل فرآوری تاسیس شد و از این رهگذر تعداد قابل توجهی از عزیزان همشهری مشغول به کار شدند شما می توانید صحت این گفته را از کامیون داران و اهالی محترم روستای موئیل جویا شوید. تا قبل از حضور بنده در قبال حمل سنگ هماتیت مبالغ بسیار ناچیزی به روستائیان پرداخت می شد که با اصرار بنده صاحبان آن شرکت مبالغ قابل توجهی به دهیاری روستای موئیل پرداخت نمودند. این نکته را نیز اضافه نمایم که صاحبان آن شرکت در آن مدت فعالیت بیش از ۹۰ درصد سنگ های استخراج شده را با قیمت خیلی ناچیزی به کارخانه سیمان اردبیل تحویل می دادند و ۱۰ درصد از بارها را که عیار بالایی داشت به خریداران داخلی جهت حمل به بنادر می فروختند.

ادامه دارد

هرگونه کپی برداری از خبرهای این سایت، تنها با ذکر نام خیاونیوز و کد خبر موردنظر مجاز است.
کد این خبر: 21734

0


۵ ديدگاه مطلب براي " اسدی زمینه اخراجم از شرکت معدنی را فراهم کرد/ آنهایی که مرا رد صلاحیت کردند در روز قیامت چه پاسخی خواهند داد؟/ " ارسال شده است.

  1. علی رضا می‌گه:

    یکی از وظایف نماینده این است که با افراد فاسد مبارزه کنه یاشاسین اسدی

    7+
  2. شهروند می‌گه:

    به نظر بنده حاج علی عزیز چون شما را همه اهالی دوست داشتند و انتظار هم از شما بیشتر بود ولی با عدم بینش صحیحت ۴ سال دیگر شما سر مردم کلاه گذاشتی و بخاطر همون کارت مسئول هستی و از چشم مردم افتادی اگر ۴ سال پیش از اسدی حمایت نمی کردی الان نماینده بودی ولی بخاطر آن حمایت نسنجیده ات دیگر جایی در دل مردم نداری صد بار هم به شما صلاحیت بدهند موفق نخواهی بود به فکر یه معدن دیگه و هماتیت موییل دیگه باش بخاطر منافع خودت مردم را به نماینده فروختی نماینده ای که خودت میدونستی نماینده نبود چون اگر بود نماینده تمام مردم مشگین می بود که خودت میدانی نبود و نماینده قشر خاصی بود و حقته در کامنت بالایی افرادی مثل علیرضا اونطور بنویسه

    3+
  3. مهران از اردبيل می‌گه:

    علی رضا جان اگر وظیفه نماینده اینه که با افراد فاسد مبارزه کنه پس چرا این اقای نماینده ۸سال در دوران کاندیداتوری
    از این اقای فاسد که شما میگین تبعیت کرد جرات داشتین اون موقع که نیاز داشتین فاصد فرض میکردین فقط اینو بدونین این نماینده فعلیمون بدون حاج علی تو انتخابات شورای شهر هم نمیتوانست رای بیاره تا برسه به …

    2+
  4. رضا می‌گه:

    به کوری چشم دشمنان آقای اسدی با اختلاف بسیار فاحش پیروز انتخابات خواهند بود.این رو همه رقبا بخصوص طرفدارانشون به خوبی میدانند.چون اگر غیر این بود نباید دست به گریبان تخریب وشایعه پراکنی ها میزدنند .شایان ذکر است این جملات رو در دوره قبل هم میگفتید که خوشبختانه تیرتان به سنگ خورد.ضمنا به یاد داشته با شید اسدی یکی از بهترین نفراتی هست که چم وخم انتخابات راخوب بلد است.ایشان کسی است که اگر یک درصد احتمال دهد درانتخابات پیروز نخواهد شد به میدان رقابت پای نمیگذاشت

    2+
ارسال نظر

- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خیاونیوز در وب سایت منتشر خواهد شد. با توجه به تعداد زیاد نظرات، روند بررسی و تائید نظرات ممکن است مدتی به طول انجامد.
- نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی شوند.
- نظراتی که غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


----------------------------------------------------------
همه اخبار