کد خبر: 20631 | تاریخ انتشار: یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴ | ۲ نظر |   |

دکتر فرزاد جهانبین:

نیازمند تعریف جامع از اصول هستیم

به گزارش خیاو نیوز به نقل از سایت شخصی فرزاد جهانبین، در روز پنجشنبه مورخ ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ فرزاد جهانبینتوفیقی شد که در جمع جمعی از اصولگرایان شهرستان مشکین شهر عرایضی را درباره مفهوم اصولگرایی داشته باشم.گزارشی از عرایض مطرح شده در این جلسه محترم که تعدادی از خانواده معظم شهدا، اساتید دانشگاهها، دانشجویان عزیز، فرهنگیان محترم و اقشار دیگری از مردم گرانقدر شهرستان در آن حضور داشتند تقدیم می گردد.

خدمت حضار عزیز و گرامی عرض سلام و احترام دارم.از مسئولین برگزاری این جلسه که زمینه ای فراهم کردند که حقیر بتوانم دقایقی در خدمتتون باشم صمیمانه تشکر می کنم و پیشاپیش از اینکه در جایگاه سخنران قرار گرفتم و بناست دقایقی در محضر اساتید خودم مصدع بشوم عذرخواهی می کنم.

عنوان بحثی که آماده کرده ام این است که اصولگرایی چیست؟برای پاسخ به این سوال در ابتدا باید منظورمان از اصول را تعریف کنیم.و اینجا دقیقا محلی است که ممکن است موجب اختلاف دیدگاهها گردد.مهمتر و قبلتر از سوال قبلی این است که منبع و ماخذ اصول کدام است.به عبارتی ما باید از کدام مبانی و منابع، اصولمان را اخذ کنیم.بحث در این مقام، فرصت مطولی می خواهد و از آنجا که با ضیق وقت مواجهیم و بیشتر علاقه مندم از محضر دوستان بهرهمند بشویم اجمالا عرض می کنم که منبع و ماخذ اصول، اندیشه سیاسی امام(ره) و نیز قانون اساسی است.البته در مراجعه به اندیشه امام(ره) باید توجه داشت که نباید برخورد گزینشی و نقطه ای با اندیشه امام داشت بلکه باید آن را به عنوان یک کل منسجم دید.لازمه اینکار توجه به کل بیانات امام در صحیفه و نیز وصیت نامه ایشان است.در مورد قانون اساسی هم که دستاورد بزرگ انقلاب اسلامی و تنظیم کننده شاکله عمومی حرکت نظام اسلامی است نیز باید این توجه را داشت.

بعد از این مقدمه برمی گردیم به سوال قبلی و آن اینکه اصولگرایی یعنی چه و اصول کدامند؟

اینجانب برخی از اصول مهم را فهرست وار عرض می کنم.

اصل حفظ جمهوری اسلامی

در عرصه سیاست داخلی مهمترین اصل، حفظ نظام جمهوری اسلامی است. امام(ره) معتقدند که نسبت اجتماعیات اسلام به فردیات، نسبت هشتاد به بیست است و بعد حتی می فرمایند که فردیات اسلام هم صبغه سیاسی و اجتماعی دارد و از اینرو معتقدند که اسلام والله همه اش سیاست است. ایشان معتقدند بدون تحصیل قدرت نمی توان منویات دین را تحقق بخشید.امام خمینی در اینباره می‏فرمایند: «متأسفانه اسلامى که الآن دست ماست به کُلّى از سیاست جدایش کردند؛ سرش را بریدند. آن چیزى که اصل مطلب است از آن بریدند و جدا کردند، و مابَقیش را دست ما دادند. همان ما را به اینروز نشانده است که ما سَرِ اسلام را نمى‏شناسیم. ما تا پیدا نکنیم اسلام را، تا همه مسلمین پیدا نکنند اسلام را، نمى‏توانند به مَجْد خودشان برسند. مَجدِ اسلام آن بود که در صدر اسلام بود» در دین شناسی امام، سیاست در رأس آن قرار دارد «و کسی که مى‏گوید دین از سیاست جداست، تکذیب خدا را کرده است، تکذیب رسول خدا را کرده است، تکذیب ائمه هدى‏ را کرده است»

مقام معظم رهبری هم معتقدند که “در فضای نظام غیردینی، انسان اگر خیلی هنر کند، فقط میتواند به وظایف فردی خود عمل کند، که آن وظایف فردی دینی هم در آن شرایط تأثیر لازم را نمیگذارد؛ یعنی آن تعالی و نورانیّت لازم را به وجود نمیآورد؛ بخش مهمّی از آن هدر میرودطبیعی است که فضای محیط بر انسان، با محتویات ذهن انسان اصطکاکی دارد – و بخشی از آن اثر میکند. این حدّاکثر چیزی است که در نظامی که دین حاکمیت ندارد و مجاری امور در دست دین خدا و قانون الهی نیست، گیر انسان میآید”

عده ای که بیان می کنند دین نباید به دنبال کسب قدرت و در اختیار گرفتن اختیارات لازم باشد چرا که قدرت فساد آفرین است، در واقع به جای حل مساله، صورت مساله را پاک می کنند.غیر از ماهیت اجتماعی دین که عرض شد بدون قدرت نمی توان از کیان اسلام و مسلمین دفاع کرد و آرمانهای بلند را محقق کرد و اگر فسادی هم ممکن است رخ بدهد باید تلاش کرد ساختارها را اصلاح کرد و فرآیندها را سامان داد و اشخاص را تربیت کرد.مگر علی(ع) به خاطر اینکه ممکن است استانداران و فرماندارانی باشند  که فساد بیافرینند و یا توان لازم در تمشیت امور را نداشته باشند به سمت قدرت نرفت؟

برخی به تعبیر سعدی، سگ را رها کرده اند و سنگ را از دست طرف مقابل می گیرند.به ما می گویند سیاست بد است.قدرت بد است و از آن طرف امثال داعش و رژیم صهیونیستی را ایجاد میکنند و در طول سالیان متمادی، منابع ما را به غارت برده اند. اثری که ارائه یک الگوی عملی و عینی دارد هیچ منبری ندارد.امروزه گفتمان انقلاب اسلامی و اسلام ناب در دنیا می درخشد به نحوی که رئیس جمهور ترکیه مجبور است دوربیفتد و به کشورهای در معرض بیداری اسلامی بگوید که الگوی ایران بد است و الگوی ما خوب است.این، اثر ایستادگی و موفقیت الگوی جمهوری اسلامی است.تا فتحی نباشد مردم در دین، فوج فوج وارد نمی شوند. “اذا جاء نصرالله و الفتح.ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا…”

جمهوری اسلامی؛ هم جمهوریت و هم اسلامیت.

در اصل چهارم قانون اساسی درباره اسلامیت نظام جمهوری اسلامی چنین آمده است:

“کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزائی،مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد.این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات‏دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است.”

این ماده به عنوان یک قاعده آمره دلالت بر این دارد کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزائی،مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد.

در کنار این اصل، در اصل ۵۶ می خوانیم “حاکمیت‏ مطلق‏ بر جهان‏ و انسان‏ از آن‏ خداست‏ و هم‏ او،انسان‏ را بر سرنوشت‏ اجتماعی‏ خویش‏ حاکم‏ ساخته‏ است‏. هیچکس‏ نمی‏ تواند این‏حق‏ الهی‏ را از انسان‏ سلب‏ کند یا در خدمت‏ منافع فرد یا گروهی‏ خاص‏ قرار دهد وملت‏ این‏ حق‏ خداداد را از طرقی‏ که‏ در اصول‏ بعد می‏ آید اعمال‏ می‏ کند:

مقام معظم رهبری مشروعیت را دوپایه می دانند.یک پایه مشروعیت الهی و پایه دیگر، مشروعیت ناشی از مقبولیت مردمی است.

در اصل ۱۷۷ می خوانیم:

“محتوای‏ اصول‏ مربوط به‏ اسلامی‏ بودن‏ نظام‏ و ابتنای‏ کلیه‏ قوانین‏ و مقررات‏بر اساس‏ موازین‏ اسلامی‏ و پایه‏ های‏ ایمانی‏ و اهداف‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ وجمهوری‏ بودن‏ حکومت‏ و ولایت‏ امر و امامت‏ امت‏ و نیز اداره‏ امور کشور با اتکاءبه‏ آراء عمومی‏ و دین‏ و مذهب‏ رسمی‏ ایران‏ تغییر ناپذیر است‏.”

بر این اساس، اسلامیت و جمهوریت، یک ترکیب تجزیه ناپذیر است.از منظر امام و مقام معظم رهبری، مردم زینه المجالس نیستند بلکه حقیقتا تشخیص مردم و فهم مردم دارای اعتبار است.

امام معتقد بودند که  مردم تصمیم بگیرند و حتی اگر جایی اشتباه می شد با تجربه به این اشتباه پی ببرند.در مورد بنی صدر،  امام علی رغم مخالفت با بنی صدر، به تشخیص مردم احترام گذاشتند. مردمی که یازده میلیون به بنی صدر رای داده بودند با آشکار شدن چهره بنی صدر در دهن وی زدند. مجاهدین خلق در انتخابات مجلس حضوریافتند و بعد از اینکه نتوانستند موفق شوند دست به اقدام مسلحانه زدند.امام آنقدر مدارا می کردند و فرصت بروز برای گروهها فراهم می کردند که آیت الله هاشمی طی نامه ای به امام، ایشان را مورد خطاب قرار داد که شما ژست آدمهای بی طرف را گرفته اید و ما کتک حمایت از دیدگاههای شما را می خوریم!

مقام معظم رهبری نیز در فتنه ۸۸ چنین کردند.ایشان از جمهوریت نظام دفاع کردند و اجازه ندادند عده ای رای مردم را وتو کنند چرا که بعد از آن دیگر هیچ انتخاباتی مصونیت پیدا نمی کرد.آقای موسوی از ۲۲ خرداد ۸۸ تا ۲۶ بهمن ۸۹ که به حصر رفتند آزادانه هر اقدامی که خواستند انجام دادند.و حتی اگر در غائله ۲۵ بهمن کسی کشته نمی شد و بیم تکرار نا امنی ها نبود ای بسا آقای موسوی، حصر نمی شد. جمعیت ۲۵ خرداد ۸۸ کجا و جمعیت ۲۵ بهمن ۸۹ کجا.مقام معظم رهبری آقای موسوی را از مردم نگرفتند بلکه با روشنگری و فضا ایجاد کردن شرایطی فراهم شد که بدنه اجتماعی آرام آرام از آقای موسوی جدا شدند به نحوی که در ۹ دی همه آمدند.۹ دی که بعد از آن لحن بیانیه آقای موسوی نیز عوض شد. اما مع الاسف از این امکان برای بازگشت استفاده نکردند و مسیری در پیش گرفتند که عملا در مقابل نظام قرار گرفتند.

اصل دفاع از استقلال و مقابله با روابط نامتعادل و استکباری

این بحث را با مرور یک تجربه تاریخی آغاز می کنم.

تسخیر لانه جاسوسی در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ از جمله نقاط عطف و سرنوشت ساز تاریخ انقلاب اسلامی ایران است.اهمیت این واقعه تا به حدی بود که امام راحل(ره) از آن با عنوان انقلاب دوم و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول یادکردند.در خصوص این واقعه با توجه به اهمیتش سخن فراوان گفته شده است. اما نکته ای که معمولا کمتر بدان پرداخته شده است اینکه تسخیر سفارت آمریکا دوبار رخ داده است. یکی در ۲۵ بهمن ۵۷ و سه روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دیگری در ۱۳ آبان ۵۸ نگاهی به این دو تسخیر و نوع مواجهه امام(ره) با این دو تسخیر می تواند تحلیل عمیقتری از واقعه ۱۳ آبان ارائه نماید.

در ۲۵/۱۱/۵۷ ساعت ۳۰/۱۰ صبح یک گروه از افراد مسلح به سفارت آمریکا در تهران حمله بردند. دو ساعت تیراندازی مدام ادامه داشت. چند تنی که خود را از نرده‌ها بالا کشیدند و به داخل انداخته بودند، از درهای دیگر رانده می‌شدند. در این زمان چریک‌ها وارد ساختمان شده بودند و از همه می‌خواستند که دست‌‌هایشان را روی سر بگذارند. همه افراد در سفارت تسلیم شدند.

موضوع به محضر امام راحل(ره) که در مدرسه علوی بودند گزارش داده شد. امام ضمن تأیید این دیدگاه که در مرحله انتقال و تثبیت دستاوردها، نباید اجازه دهیم برخی از کارهای ظاهراً انقلابی و افراطی، دولت انقلاب اسلامی را با مشکلات و موانع ناخواسته روبرو سازد به حاج مهدی عراقی دستور دادند که با آقای مهدوی‌کنی در کمیته مرکزی انقلاب تماس گرفته و از ایشان بخواهد از نیروهای داوطلب مسلح، از اعضای کمیته ها تعدادی در اختیار باشند تا در صورت لزوم از آنها برای رفع مشکل استفاده کند. به هر روی موضوع فیصله پیدا می کند و مهاجمین از سفارت خارج می شوند.

اما در ۱۳ آبان ۵۸ یعنی حدود ۱۰ ماه بعد صحنه به نحو دیگری رقم می خورد. در همان روز اشغال سفارت امریکا، دانشجویان تسخیر کننده سفارت، طی شش بیانیه که در پایان همه آنها عنوان «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» ذکر شده بود، به طور واضح به این مسأله اشاره کردند که به پیروی از مواضع و فرامین امام خمینی(س) دست به اشغال سفارت زده اند. در اولین بیانیه، پس از بیان قسمت‌هایی از پیام امام خمینی(س) در روز ۱۰ آبان ماه آمده است: “ما دانشجویان مسلمان پیرو خط امام خمینی(س)، از مواضع قاطعانه امام در مقابل امریکای جهانخوار حمایت کرده و به منظور اعتراض به دسیسه های امپریالیستی و صهیونیستی، سفارت جاسوسی امریکا در تهران را به تصرف در آورده ایم تا اعتراض خویش را به گوش جهانیان برسانیم.”

در روز ۱۳ آبان ۵۸، حاج سید احمد خمینی به نمایندگی از طرف امام، در جمع دانشجویان در داخل سفارت حضور یافت و سپس به قم بازگشت تا امام خمینی(ره) را در جزیان جزئیات حوادث قرار دهد. تقریباً می‌توان گفت که تمامی نگاه‌ها، چه دانشجویان تسخیر کننده و چه شخصیتهای انقلابی و گروههای سیاسی، به واکنش امام خمینی(س) بود. روز ۱۴ آبان و با یک روز فاصله، امام خمینی(س) در سخنرانی خود، ضمن تأیید اقدام دانشجویان، امریکا را «شیطان بزرگ» نامیدند و همان گونه که در اطلاعیه دوم دانشجویان آمده بود، سفارت امریکا را «لانه جاسوسی» خواندند.

به راستی این دو گونه رفتار امام خمینی(ره) در مواجهه با دو اشغال چگونه قابل تحلیل است؟ در پاسخ به این سوال اینجانب معتقدم که امام خمینی (ره) هم چنانکه بارها گفته بودند معتقد به همزیستی مسالمت آمیز با همه کشورها هستند – البته رژیم جعلی صهیونیستی از این قاعده استثناست – و از این‌رو اساسا به دنبال برقراری روابط احترام آمیز و برابر بودند، تلاش داشتند تا از ایجاد تنش و تحمیل مشکلات غیرطبیعی به نظام جمهوری اسلامی جلوگیری نمایند و از این‌رو در جریان اشغال سفارت در ۲۵ بهمن ۵۷ قاطعانه جلوی آنرا گرفتند و با آن برخورد کردند اما در این فاصله یعنی از بهمن ۵۷ تا ۱۳ آبان ۵۸، آمریکا به جای آنکه متناسب با شرایط ایجادشده در ایران و نظام جمهوری اسلامی، رفتار خود را تغییر داده و با دست برداشتن از خوی زیاده خواهی و تحمیل رفتار نامتعادل و کدخدامنشانه زمینه تعامل مناسب را فراهم نماید روز به روز بر عمق خصومت‌ها افزود.

امام (ره) به دنبال واقعه ۱۳ آبان در تحلیل این واقعه فرمودند: “امریکا توقع دارد که شاه را ببرد به آنجا مشغول توطئه، پایگاهى هم اینجا براى توطئه درست کنند، و جوانهاى ما بنشینند و تماشا کنند. باز ریشه‏هاى فاسد به فعالیت افتاده بودند که ما هم دخالتى بکنیم و جوانها را بگوییم که شما بیرون بیایید از آنجایى که رفتند.… توقع این هست که جانىِ دستِ اول ما را ببرند آنجا نگه دارند و حمایت از او بکنند، و اینجا هم مرکز توطئه درست کنند، و مرکز پخش چیزهایى که توطئه‏‌گرى است درست بکنند، نمى‏دانم، همه چیزهایى که مى‏ خواهند بکنند، بکنند و ملت ما و جوانهاى ما و جوانهاى دانشگاهى ما و جوانهاى روحانى ما بنشینند تماشا کنند تا خون این صد هزار نفر تقریباً ـ یا کمتر و بیشتر ـ هدر برود.”

امام(ره) با این همه راه مذاکره را نبستند و با دوشرط امکان ادامه مذاکرات را تمهید کردند. ایشان فرمودند: “اگر چنانچه امریکا، شاه مخلوع ـ این دشمن شماره یک ملت عزیز ما را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسی بر ضد نهضت ما بردارد، راه مذاکره در موضوع بعضی از روابطی که به نفع ملت است باز می‌باشد.”

اما در مقابل آمریکا به جای درک شرایط و علل واقعی تسخیرلانه جاسوسی که تبلور بغض فروخورده و کرامت از دست رفته مردم از ۲۸ مرداد ۳۲ تا کنون بود به برخورد از موضع بالا و استکباری خود ادامه داد و حتی تلاش کرد از طریق نظامی موضوع را حل و فصل کند اما غافل از آنکه ملت انقلابی ایران زیر بار فشار سرخم نمی کند.

چنانچه بیان شد امام (ره) عدم رابطه با آمریکا را اصلی دائمی نمی دانستند اما ایشان بر رابطه احترام امیز تکیه داشتند و از اینرو در مقابل هر برخورد تحقیر کننده ای می ایستادند. از جمله تندترین سخنرانی های امام به عنوان یک مرجع دینی مربوط به تصویب کاپیتولاسیون است.جایی که به تعبیر امام، اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیر آمریکاییها می توانند شاه ما را محاکمه کنند اما اگر یک آشپز آمریکایی در گوش شاه ایران بزند ما حق نداریم آشپز آمریکایی را محاکمه کنیم!

امام(ره) معتقد بود که عدم ایستادگی و کوتاه آمدن در مقابل استکبار با هر مصداقی که مصداق اتم آن امروزه آمریکاست موجب پیشروی بیشتر او می شود و او جز به مصادره تمام موجودیت ما بسنده نمی کند.

امروزه ما این حقیقت را در قضیه هسته ای می بینیم و شرط و شروط هرروزه آمریکا در همین راستاست.دبه درآوردن بعد از حل و فصل مدالیته، زیر میز توافق معاوضه اورانیوم ۵ درصد با ۲۰ درصد، فشار روز افزون علی رغم تمام همکاریهای ایران و حتی اجازه بازدید از پارچین و … نمونه ای از همین حقیقت است. بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا دو بمب اتم به ژاپن زد و اسمهای تحقیر کننده ای روی این بمبها گذاشت.

اصل خودباوری و باور به توانمندیهای خودی

امام(ره)، خودباوری را بعد از اتکال به خداوند، منشا تمام خیرات می دانستند و بیان می کردند اگر ملتی خود را بیابد و بر خداوند اتکال داشته باشد قدرت ساختن همه چیز و انجام همه کار را دارد. ایران با آمریکا قطع رابطه نکرد اما آنگاه که کارتر قطع رابطه با ایران ارا اعلام کرد، امام فرمودند این بهترین خدمتی بود که آمریکا می توانست برای مردم ایران انجام دهد.در همین قضیه ۲۰ درصد، آمریکاییها دیدند چون ما ۸۰۰۰۰۰بیمار هسته ای داریم و خودمان هم نمی توانیم اورانیوم ۲۰ درصد را غنی کنیم زیر میز توافقی زدند که خودشان آن میز را فراهم کرده بودند.امیدوار بودند از این طریق، ملت ایران را به زانو دربیاورند اما مرحوم شهید شهریاری با خودباوری تمام و بدون آنکه یک ریال از جمهوری اسلامی، دریافت کند این کار بزرگ را انجام داد و همگان را به حیرت واداشت. تحریم آمریکا توان به زانو درآوردن اقتصاد پانصد میلیارد دلاری ایران را ندارد.آن چیزی که موجبات تاثیر تحریم را فراهم می کند، وابستگی بودجه دولت به ارز حاصل از فروش نفت است. این مشکل را باید با اتکاء به توان داخلی حل کرد. دولت رانتیر مانند پدری می ماند که به جای کار کردن، طلاهای همسرش را می فروشد و خرج می کند.این پدر تا کی می تواند این کار را انجام دهد؟

مقام معظم رهبری مهمترین هدف تهاجم فرهنگی را زیر سوال بردن خودباوری می دانند و می گویند وقتی می گوییم تهاجم فرهنگی یعنی اینکه ملت ما به این باور برسد که نمی تواند. ما باید باور کنیم که با تقویت داخل از طریق تکیه بر استعدادها و توان داخلی می توان دشمنیها را کم کرد و از بین برد.

اصل آزادی

واژه آزادی ۱۷ بار در قانون اساسی تکرار شده است.در اصل نهم در این باره می خوانیم:

“در جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ آزادی‏ و استقلال‏ و وحدت‏ و تمامیت‏ اراضی‏کشور از یکدیگر تفکیک‏ ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه‏ دولت‏ و آحاد ملت‏ است‏. هیچ‏ فرد یا گروه‏ یا مقامی‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ استفاده‏ از آزادی‏، به‏ استقلال‏سیاسی‏، فرهنگی‏، اقتصادی‏، نظامی‏ و تمامیت‏ ارضی‏ ایران‏ کمترین‏ خدشه‏ ای‏ واردکند و هیچ‏ مقامی‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ حفظ استقلال‏ و تمامیت‏ ارضی‏ کشورآزادیهای‏ مشروع‏ را، هر چند با وضع قوانین‏ و مقررات‏، سلب‏ کند.”

به عبارتی استقلال و تمامیت ارضی همان قدر اهمیت دارد که آزادی از آن اهمیت برخوردار است و هیچ‏ مقامی‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ حفظ استقلال‏ و تمامیت‏ ارضی‏ کشورآزادیهای‏ مشروع‏ را، هر چند با وضع قوانین‏ و مقررات‏، سلب‏ کند.

امام راحل(ره)آزادی را اولین حق بشری می دانند. ایشان بیان می دارند که حتی اگر سلطنت قانونی باشد اما آزادی و اراده مردم را نادیده بگیرد دیگر صلاحیت حکومت نخواهد داشت.امام (ره) بیان می دارند که مخالف اصل سلطنت هستند چرا که سلطنت نوع حکومتی است که متکی به آراء مردم نیست.

مقام معظم رهبری امروزه اصلی ترین طرفدار برگزاری کرسیهای آزادفکری و آزاداندیشی هستند و معتقدند که اگر در کنار حق، باطل نیز ارائه نشود آنگاه افراد در تشخیص حق از باطل دچار مشکل خواهند شد و این سیاست را سیاست بنی امیه می دانند.

البته طبیعی است که آزادی نه به معنای اباحی گری، توطئه و … بلکه آزادی همراه با مسئولیت و با هدف رشد.

مدل جمهوری اسلامی نیازمند تولید خرده مدلهای مختلف در حوزه احزاب سیاسی، مساله زن و خانواده و اشتغال، عدالت و رشد و … است.اینها آماده از قبل وجود ندارند و لذا لازم است فضای تضارب آراء فراهم شود و عقلاء قوم بنشینند و به تولید نظریه بپردازند.مقام معظم رهبری در دیدار با هیات دولت فرمودند که من برای اصلاح طلبان و اصولگرایان دعا می کنم و تلاش می کنم که حتی در گرایش قلبی ام نیز به یک سمت بیشتر از سمت دیگر گرایش نداشته باشم.

اصل عدالت اجتماعی در مناسبات ملی و جهانی

در اندیشه حضرت امام، عدالت اجتماعی اهمیت بسیاری دارد. از نظر ایشان تحقق عدالت اجتماعی، هدف بعثت انبیا و انقلاب اسلامی و مبارزه با رژیم طاغوت و نیز راز دشمنی استکبار بوده است و بی توجهی به آن عواقب شومی به دنبال می آورد. براساس این مکتب، در حکومت و جامعه باید تمامی اقشار جامعه از حقوق برابر برخوردار و همه در برابر عدالت مساوی باشند و قانون و موازین قانونی بر آن حاکم بوده، مسئولان در صدد جلب امتیازات ویژه برای خود نباشند و همواره با خدمتگزار مردم دانستن خود، به دنبال پر کردن شکافهای طبقاتی به نفع محرومان باشند. در این مکتب، تحقق عدالت اجتماعی هدف غایی و نهایی نبوده و هدفی متوسط برای رسیدن افراد جامعه به کمال معنوی و انسانی است.

 رشد منهای عدالت اجتماعی به ایجاد شکاف طبقاتی می انجامد.امروزه آمریکا با ۱۶ تریلیون دلار جی دی پی، اولین اقتصاد قدرتمند جهان است اما با تجه به غفلت از اصل عدالت هر چند با بالا بودن سرانه طبیعتا فقرا هم بهره بیشتری می برند اما شاهد شکل گیری دو طبقه ۹۹ درصدی برخودرار از یک درصد ثروت و یک درصد برخوردار از ۹۹ درصد ثروت در آمریکا هستیم.

مبارزه با فساد، رانت خواری ، حمایت از مستضعفان و … در همین راستا قابل ارزیابی است.البته عدالت اجتماعی یک بار در درون مرزهای یک کشور قابل معنی است و یکبار در نظام جهانی.در نظام جهانی نیز عدالت اجتماعی یک اصل است.امام معتقد بودند که نظام ناعادلانه جهانی  باید تغییر کند. از همینرو ایشان در عین تاکید بر حضور در صحنه و در نیز حضور در مجامع جهانی با مناسبات ناعادلانه و ظالمانه به شدت مخالف بودند و تاکید داشتند باید این مناسبات یک طرفه تغییر کند. بی شک این مناسبات ناعادلانه جز با بیداری مستضعفین و تشکیل جبهه بزرگ مستضعفین در مقابل مستکبرین و جهانخواران قابل تحقق نیست.

جمع بندی:

به نظر اینجانب اصول همه این موارد و موارد دیگر از این دستند و جریان اصولگرایی باید نسبت به تمام این اصول توجه و پای بندی و دغدغه داشته باشد.استقلال همان اندازه مهم است که آزادی. اسلامیت همان اندازه مهم است که جمهوریت و رای و تشخیص و کرامت مردم. رشد همان اندازه مهم است که عدالت و عدالت منهای رشد یعنی توزیع فقر. دفاع از مستضعفان و مظلومان در جهان و تلاش برای تغییر مناسبات ناعادلانه که نهایتا همه گرفتار خواهند شد همان اندازه مهم است که مبارزه با فساد و مناسبات ناعادلانه در داخل.

به عبارتی اصولگرایی باید به دنبال تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی به معنای کامل آن باشد.اصولگرایی مصطلح در مقابل اصلاح طلبی مصطلح و واکنش انفعالی و نقطه مقابل جریان اصلاح طلبی مصطلح قرار گرفتن نمی تواند دردی را حل کند و بلکه بر دردها اضافه می کند. مگر می شود اصولگرایی به دنبال اصلاح نباشد .مگر آنچه هست همه به سمان است و هیچ چیزی جای اصلاح ندارد. مساله اینجاست که باید هم از تحجر و هم از روشنفکری غربزده دور شد .مساله اینجاست باید از ساختارشکنی دور شد.

از تصدیعی که داشتم عذرخواهی می کنم.انشاءالله در یک فرصت مناسب تر بشود بحث را به صورت کاملتر ارائه کنم.

هرگونه کپی برداری از خبرهای این سایت، تنها با ذکر نام خیاونیوز و کد خبر موردنظر مجاز است.
کد این خبر: 20631

0


۲ ديدگاه مطلب براي " نیازمند تعریف جامع از اصول هستیم " ارسال شده است.

  1. داود می‌گه:

    این اصولگرایان چرا عکس ندارند؟

    1+
ارسال نظر

- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خیاونیوز در وب سایت منتشر خواهد شد. با توجه به تعداد زیاد نظرات، روند بررسی و تائید نظرات ممکن است مدتی به طول انجامد.
- نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی شوند.
- نظراتی که غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


----------------------------------------------------------
همه اخبار